
دوستان گلم :آیا می دانید سلامت روان چیست؟
سلامت روان وضعیتی از سلامت است که در آن فرد توانمندیهای خودش را می شناسد و میتواند با استرس های طبیعی زندگی مواجه شود و به صورت مولد و مثمرثمر کار کند، و در جامعه مشارکت داشته باشد. سلامت روان به معنی ارتباط متعادل جسمی، روحی، عاطفی و روانی است.
شاخص هاي سلامت روان
روح من بيمار است، روح من چند روزي است كه نشسته است كنار ديوار و لاي درز آجرهاي خانه مادربزرگ را خالي مي كند، روح من اين روزها مريض شده است و هيچ قرص و كپسولي نمي تواند دردش را دوا كند، روح من ...
يك روح داريم و يك بدن، يك روان داريم و يك جسم هر دو يكي هستند، ولي گاهي دو تا مي شوند. بي هم جايي نمي روند و با هم دردها را تحمل مي كنند. اما در اين ميان اگر آن بدن يا آن جسم بيمار شود، بهتر و راحت تر مي شود دردش را دوا كرد تا روان و روح! اين دو چون با هيچ فشارسنج يا درجه يا گوشي نمي توانند لمس شوند، خيلي وقت ها بي دوا، درد باقي مي مانند و ... اما درد شدن اين ها بي دليل نيست، از يك جايي و از يك نقطه اي همه چيز شروع شده است به هرحال بهانه اي وجود دارد كه روح من اين روزها بيمار است و جسم من را هم بيمار كرده است!
سلامت روان چيزي جدا از تعريف كلي سلامت نيست چرا كه روان با تماميت انسان رابطه دارد و زماني ميسر مي شود كه فرد هيچ احساس ناخوشايند و نامطلوبي از زندگي نداشته باشد و ديگران از جمله پزشكان هم او را درحد طبيعي بدانند بنابراين احساس امنيت خاطر، شادماني به موقع، اندوه به موقع، خواب و خوراك و انرژي به اندازه مي تواند نشان دهنده سلامت روان باشد.
دكتر بانكي روان شناس ضمن بيان اين مطلب به خراسان مي گويد: بهداشت روان جدا از بهداشت جسمي و عمومي نيست زيرا بسياري از شاخص هايي كه نشان از سلامت روان دارند، جسمي هستند. به ندرت پيش مي آيد كه فرد وضعيت جسمي غيرطبيعي داشته و سلامت جسم او مختل شده باشد اما از نظر روان هيچ مشكلي نداشته و كاملا در وضعيت مناسب و مطلوبي باشد. اين مسئله در بيماران قلبي، مبتلايان به بيماري هاي مزمن ريوي و بسياري مشكلات ديگر قابل مشاهده است.سازمان بهداشت جهاني در تعريف سلامت روان چنين مي گويد: رفاه كامل جسمي و رواني و اجتماعي و نه فقط فقدان بيماري، خلاقيت و خودشكوفايي.كسي كه از بيماري رواني رنج مي برد و براي مثال به اسكيزوفرني مبتلاست، ابتدا يك بخش جسمي يعني مغز او دچار اختلال مي شود و تغييراتي در آن رخ مي دهد كه موجب نبود تعادل عملكرد شده و تظاهرات رواني آن به صورت بيماري اسكيزوفرنيا بروز كرده است.
يك شخص سالم كسي است كه از لحاظ رواني شاد، از لحاظ جسمي فعال، از لحاظ سياسي آگاه و از لحاظ فرهنگي دانسته و رسيده باشد.خانواده به عنوان كوچك ترين واحد اجتماعي كه شامل يك زوج و فرزندان است و در يك خانه كنار همديگر زندگي مي كنند، نخستين پايگاه اجتماعي و بهترين آموزشگاه براي رشد، آموزش و پرورش، شكل گيري شخصيت و تكوين هويت كودكان در آينده است. در تمامي كشورها خانواده را همان اصل اجتماعي شدن كودكان مي دانند. كودكان در محيط خانواده مي توانند بسياري از اعمال، كردار، آداب و معاشرات خود را از طريق فاميل فراگيرند.بسياري از اشخاص، در مورد دانش خانواده و مراحل تشكيل خانواده، نحوه پيشبرد، چگونگي اجراي كارها، مسئوليت پذيري، تعليم و تربيت، كردن و نكردن كارها را در چارچوب نظام اسلامي نمي دانند در صورتي كه سلامت عاطفي و رواني را كه ريشه هاي عميق آن در دين و مذهب جا دارد، بايد جزو كارها و وظايف خويش قرار دهند. زيرا اسلام در اين قسمت توجه زيادي كرده است. سلامت رواني كه جزو زندگي اجتماعي و فردي هر كودك در محيط خانواده مي باشد، بايد همواره رعايت شود، زيرا سالم بودن و صحت مند بودن از هر لحاظ زمينه ساز رشد انديشه و شخصيت آنان در آينده است. سالم بودن به معني داشتن صحت خوب جسمي و داشتن صحت خوب رواني است. به عبارت ديگر احساس كامل خوب بودن و توانايي مقابله با مشكلات روزمره زندگي؛ بدون ناراحتي يا پريشاني زياد، سلامتي را نشان مي دهد. در كشورمان مردم تعداد زيادي را كه مشكلات رواني، دارند مي شناسند. بسياري مردم خود مي دانند كه دچار تكليف اند ولي طرز برخورد با اين مشكلات را نمي دانند.
دكتر بانكي ُمشكل بهداشت رواني را يكي از بزرگ ترين مشكلات پيش روي خانواده هاي امروزي مي داند و مي گويد: باوجود تمام پيشرفت ها و تسهيلات، مشكلات بهداشت رواني به عنوان مشكلي براي خانواده ها، سازمان ها و جوامع روبه افزايش است. هر روز به تعداد افرادي كه معتقدند معنويت درمان رنجوري و درماندگي روحي آن هاست و بر متخصصان كه براي درمان بيماري هاي رواني و حفظ سلامت رواني بر باورها و رفتارهاي مذهبي متمركز مي شوند، اضافه مي شود. انسان امروز با آگاهي و بينش به اين عقيده رسيده است كه بدون معنويت تنها مي ماند و در گرداب فناوري به فنا مي رسد. انسان امروز فهميده كه با دور شدن از باور و اعتقاد، پوچي و درماندگي در انتظارش خواهد بود.ويليام جيمز معتقد است باور به وجود ارزش هاي بالاتر و يك قدرت برتر براي بهداشت رواني انسان ضروري است.نتايج پژوهش هاي جديد در رابطه با استفاده از دعا در زندگي روزمره و تاثير آن بر سلامت روان حاكي از آن است كه بين فراواني استفاده از دعا با سلامت رواني رابطه معني دار وجود دارد. يعني افرادي كه بيشتر به دعا مي پردازند سلامت رواني بيشتري دارند. افسردگي و اضطراب شايع ترين اختلالات روان پزشكي است كه با توجه به شيوع بالا و هزينه هاي بهداشتي توجه بسياري از متخصصان بهداشت رواني را به خود جلب كرده است. باتوجه به يافته هاي بررسي حاضر مبني بر وجود رابطه معني دار ميان اضطراب و افسردگي و فراواني استفاده از دعا و همچنين بررسي هاي قبلي به نظر مي رسد در سياست گذاري هاي بهداشت رواني به ويژه در پيش گيري از اضطراب و افسردگي توجه به اين ارتباط دوسويه مخلوق- خالق حياتي باشد.

